تبليغاتX
Lilypie Kids birthday Ticker قند عسل Lilian

امیدوارم بتونید به راحتی عکسها رو  ببینید..

دوستتون داریم.

و اما اهم اخبار

- مامانی مهین اوووووووووووووووومد....  با شعر ها و قربون صدقه رفتن های خاصه خودش.....

بعد از ۴ ماه.

-  لیلیان شبها به زور میره خونشون. با گریه و ......   واخ واخ واخ نخونید اینا رو واسه کوچولوهاتون..

خرید ۱ عدد لاک پشت  خیلی کوچولوه.. اسمشم گذاشته لاکی.... عکس اونم میذاریم...

 

تا بعد..

 

نوشته شده توسط me & my aunt در Sun 22 Nov 2009 |
ای بابا قربون وقت...

راستش لیلیان ۲ ماهه از ایران برگشته. و من بعد ۲ ماه پست جدید مینویسم.

لی لی خانم رفتن Grade 1 و خوب از همه چی راضیه. بعضی وقتها میگه که میس فرانسیس یکم سخت گیره اما همین که از مدرسه میرسه خونه یک ربع .بیست دقیقه ای خودش میشه میس فرانسیس و کلاس راه میندازه... تو اون لحظه هیچ کس حق نداره بره تو اتاق و مزاحم کلاس خانم بشه.  به همه درس میده. آواز میخونه . یکی رو میفرسته کورنر. به یکی جایزه میده..   و ... تا نهار.

دلش برای مامانی مهین تنگه. که ظهر ها واسه نهار ۲۰ ساعت نازشو بکشه... منو مامان فرینش و خودش  با هم ظهر ها نهار میخوریم... بعد میرسیم به خوان دوم.. که لیلیان جان بیا و یه لطفی بکن ۱۰ دقیقه بخواب...

اینروزا لهجه ی شیرینی پیدا کرده.. خیلی با مزه فارسی صحبت میکنه.. کاملا درست و بی نقص اما با یه لهجه ی جالب. تا قبل از اینکه فرانسه یاد بگیره این جوری نبود. اما الان فرق کرده.

اصلا یادم نمیاد به من گفته باشه خاله. اما این روزها یک خاله خاله ای راه انداخته . یکم هم میکشه  و میگه خالـــــــــه.

با هم شعر های فرانسه رو زیاد تو خونه میخونیم. خیلی دوست داره. برا خودمونم خوبه. چند کلمه ای یاد گرفتیم .

هر کی از سفر میاد و میره واسه قند عسل خانم کلی چیز میز میاره.. اما لیلیان هیچ وقت از هدیه و سوپرایز سیر نمیشه. از همین حالا هم داره برنامشو واسه کادوهای تولدش به تک تکمون میگه...

ایران بهش خیلی خوش گذشت. با یه آّهنگ عربی که حفظش کرده تو هر مهمونی ای کلی قر داده..

عربی رقصیدنش واقعا دیدن داره. بچمون حرفه ای میرقصه 

از ایران تا میتونست کتاب و سی دی و لپ لپ و .. اینا واسه خودش آورد. و تا همین حالا سرگرمه.

خیلی جالب جمع و تفریق  میکنه.  بعضی وقتها انگشتهای تپلش تو هم قفل میشه و دوباره از اول میشمره...

هر کی اذیتش کنه سریع کف دست بابایی میذاره و بابایی هم با کمر بند طرف رو تهدید میکنه. تهدیداش خیلی باحاله ..  لیلیان  هم قانع میشه.

یه کلمه های قلبه سلمبه ای میگه بعضی وقتها که آدم دلش میخواد بچلونتش...

از بابایی یاد گرفته بگه.. هییییییی ددم یانده (ترکی) و ....

از همون کوچولوییاش هم این دو تا کلمه ی  ( بنویس ) (ننویس) رو میگفت  (بویس  - نویس) دایی علی هم عاشق اینه که یه کاری کنه تا لیلیان این دو تا کلمه رو هی تکرار کنه.

درصد وروجکی و شیطنت بسیار زیاد بالا رفته. بعضی وقتها مثل موشک از این ور به اون ور خونه میدوه.

چند وقت پیش بود کلکسیون پاک کنی که من بچه بودم جمع کرده بودم و دید و ازم خواست که اونا رو بدم بهش.

هر کاری کردم دیدم پاک کن هام داغون میشن. خیلی با احساس گفتم نه عزیزم اینا رو نمیتونم بدم.

که ....  مصیبتی کشیدیم. اما کوتاه نیومدیم.

حالا خودش هر روز یه پاک کن میخره و مثلا داره جمع میکنه. اونم فقط پاک کن.

کوچول خانم یه ۴ - ۵ روزیه سرما خورده و مدرسه نمیره تا خوب خوب بشه. و خدایی نکرده با این وضعیت خطر ناکی که اینجا هست (آنفولانزا ) خطرناکه ییاد سراغمون....

لیلیان عکس و فیلم زیاد گرفته تو این مدت آمادشون کردم حتما میذارم اینجا. دنبال یک وقت واسه آپلودشون میگردم

مرسی از همه شما.

 

نوشته شده توسط me & my aunt در Thu 29 Oct 2009 |
 این پست رو امروز ( از خونه ی خاله فاطمه) دوتایی نوشتن....  

لیلیان ایرانه و کلی خوش میگذرونه

 

این شکلکها از طرف لیلیان:

و این ها هم از طرف کیمیا جوووووووووون :

 

خاله ( اینجانب) سلام دارند خدمت همتون

نوشته شده توسط me & my aunt در Sat 15 Aug 2009 |

نوشته شده توسط me & my aunt در Thu 16 Jul 2009 |
 

ما تصمیم گرفتیم این وظیفه ی مهم رو به گردن خود صاب بچه ( مامان لیلیان) شایدم خود بچه ( لیلیان) بندازیم... که اینقد پیش شما شرمنده نشیم.. خیلی دلم میخواد تند تند از کاراش و اداهاش و حرفاش بیام و بنویسم. اما  من دیگه باید دنبال وقت بدو ام تا بهش برسم.

خلاصه امیدوارم اون ها هم قبول کنن و بیاد تو این راه خیر یه قدمی بردارن.اگه  هم نکنن که باز خودم در خدمتم.

این روزها هم که کلا کارم تو اینترنت شده دنیال اخبار روز ایران گشتن  

خوب از خودمون میگذریم. به لیلیان میرسم که الان ۱ هفته است ۱ دندون جلوش افتاده.

در واقع دندون دیگه به یک مو بند بود ولی  تحمل میکرد... مامانی هم از ترس شب که خوابش ببره با اون وضعیت. به لیلیان ۱ موز تعارف کرد لیلیان هم با کمال میل گرفت و گاز زد... ۲ دقیقه هم نشد دیدیم خانم داد میزنه بیاید دندون منو ببینیـــــــــــــــــــــــد !

واااااااااای چه قربون صدقه ای رفتیم. طوری که برگشت گفت حالا جایزه برام چی میخرین؟ جایزه دندون..!!!!

۲۸ خرداد تولد دایی علی بود و ما یه جشن کوچولو راه انداختیم. اما همه چی ظاهرا برای لیلیان بود.

بچه قربونش برم چش نداره ببینه تولد یکی دیگه است... گفتیم رو کیک نوشته happy birthday نذاشت ادامه اش رو بگیم.

گفت اصلا هم ننوشته علی... نوشته لیلیان. ما هم گفتیم بله.  اول کادوی لیلیان باز شد بعد ماله دایی.

دیگه اینکه... لجبازی توی یه چیزایی  و شیطونی ها روز به روز رو به افزایش هستش.

لیلیان امسال هم جزو باهوشترین های کلاسشون شد. تو جشن آخر سال هم حسابی هنر نمایی کرد.

سرود هایی که خوندن به چند زبون  :  love is in the air

 . صغار و بس . خلصتی سنین. we are from the giggles

aan elephant که این یکی چون فرانسوی هستش من نمیدونم چه جوری نوشته میشه. ولی لیلیان خیلی خوب میخونتش.

بازی مورد علاقه این روزها: ۴ ساعت چیدن قصر پرنسس ها و  پچ پچ با خودش بازی کردن.

با کارتون . جعبه خونه  ساختن و رو در و دیوار جعبه نقاشی کشیدن. بعدش هم دعوت از همه که برن تو خونه اش

لی لی رو هم خیلی خوب بازی میکنه.  دوپا دوپا میپره... و نفس نفس میزنه. البته اگه خودش لی لی رو بکشه. تا شونصد هم ادامه داره...

الانم که دارم مینویسم کنار من نشتسته و میخواد بنویسه .

لیلیان براتون مینویسه:

lilian-look-

عکس های جدید آماده است همین امروز فردا اینجا میبینید.

دوستتون داریم. 

نوشته شده توسط me & my aunt در Thu 25 Jun 2009 |
چند روز پیش به خاطر یک سری تذکرات مامان فرین که:

- از بیرون میای دستاتو بشور.

- لجبازی نکن و و و ...

قهر جالبی فرمودند و پشت در اتاق هم این سه کلمه رو نوشتن که کسی مزاحم خانم نشه...!

خوشگلشم کرده.

قربون اون سوادت بشم من.

نوشته :

NO LOOK .  YOU SEE . Lilian 

بعضی وقتها هم بهمون cry face  میده.

  

 

نوشته شده توسط me & my aunt در Fri 8 May 2009 |

 

سلام

لیلیان یوزارسیفی....!

تیتراژ سریال رو حفظه....   کلی سوال که چرا تموم شد... چرا بقیه اش رو نشون نمیدن.؟.

امروز خیره شده بودم به نگاهش. یهو پریدم و ماچ. از لپ و سر و گردن...و قربون صدقه رفتن. ای طفلک خاله.... چنان استقبالی از ابراز محبتم شد که ....

لیلیان:  مگه عمو پورنگ نگفته بود نباید از گوش هیچ کسی بوس کنی یا دم گوشش صدا کنی؟

خاله: بله

لیلیان: حالا اگه مایه گوش من دراد چی کار کنیم بعد..؟

خاله:  

البته تو دلم:

........................................................

قربون همتون که سر میزنید.

نوشته شده توسط me & my aunt در Sun 3 May 2009 |
یک قاب نقاشی (اثر: لیلیان نجار)

ببینین چی کشیده .... اسمش رو هم تایپ کرده.!

 لیلیان و مامان و باباش  از دیروز  پیش ما بودند و ما و خودش خیلی خوشحال بودیم. 

البته لیلیان همیشه دنبال یه بهونه است تا شب بمونه خونه مامانی. تا صبح همه نازشو بخرن.

اینروزا با اومدن دایی علی... صر و صدا ها دوباره تو خونه برگشته.... یا اون دنبال لیلیان و میخواد بخورتش... یا بر عکس...  لیلیان هم که بلااااااا .... از قصد میره شیرین زبونی میکنه تا دایی بگیرتش و حسابی بچلونش.  یه چند وقتی هم هست... هر چیزی رو میخواد برای کسی توضیح بده یه کلمه جالب آخرش میزاره....

مثال:   اینجوری نیست که  """"جان جانانم """"   از کجا و کی یاد گرفته خدا میدونه...

دلمون برای بابایی هم خیلی تنگه. . بابایی امیدواریم سرحال و سالم باشی.

همین روزا عکس جالبی از لیلیان میزارم که تو مدرسه ازشون گرفتن.

دوستای وبلاگی... همه و همه  خیلی دوستتون داریم.

نوشته شده توسط me & my aunt در Fri 20 Feb 2009 |

سلام

لیلیان قبل از شروع جشن تولدش..

که با مامان و باباش رفتن عکاسی و چند تا عکس خوشگل گرفتن اینم یکی از همون هاست.

این  عکسهای تکی رو هم خودم ازش انداختم.

تولد لیلیان تو رستوران بابایی (پدرم) بود.ظهر اونجا رو آماده کردیم.

دیگه جمع دوستان و خاله و عمه و عمو و مامانی و .... دست .. دست ... جای شما خالی...

لیلیان هم خوب برامون قر داد...

فقط رسم و رسوم تولد رو بهم زده بود  و از اول تولد کیک و بند و بساط رو میز بودن...البته از شوق زیاد بود . چون کیک " سیندرلا " رو خودش انتخاب کرده بود

لحظه خیلی حساس هم باز کردن کادو هاش بود که وصف ناپذیره...

کلی بوق زدیم و بادکنک تکرکوندیم و فشفشه بازی

 تولد مبارک رو هم به چند زبون زنده دنیا خوندیم

ما: تولد تولد تولد مبارک ....لبت شاد و دلت خوش....

عمه ها و عمو . باباش:  سنة حلوة يا جميل  سنة حلوة يا ليليان  سنة حلوة يا جميل

دوستاش و خودش و همه: happy birthday to you ....

یادمون نره که بگیم.. جای دایی علی و بابایی خیلی خالی بود...

اینم مامان فرین و بابا محمد (مامان و بابای لیلیان )

ممنون از تبرک های همتون( .. خدیجه ..خاله پرستو . ننه گلی .. مامان آرش  ارغوان ..

مامان والا .. الهام عزیز ... مامان فندق .. مامان شایگان و ........خیلیییییییییی دوستتون داریم

تو این جشن تولد وبلاگی... خاله لیلا و کیمیا و سارای عزیزم هم کلی سوپرایزمون کردن.. مرسی.

تا پست بعدی..

نوشته شده توسط me & my aunt در Fri 26 Dec 2008 |
  

 امشب شب تولد قند عسله... لیلیان ۵ سالش تموم میشه.

خوش اومدین

  

تولد

تولد

 تولدت مبارک...

این عکس درست ماله پارسال همین موقع است تو مدرسه هم براش یک جشن تولد کوچولو گرفته بودیم.!

لیلیان

 

به به اینم کیک...

درست از  ۲ هفته قبل تو تدارک دیدن و سوپرایز کردن لیلیان هستیم.. و جالب اینکه خودش هم میدونه و کلی واسه خریدن کیک و کاغذ رنگی و هدیه های دوستاش . بادکنک . کارت و .............نظر میده و ماهارو قبول نداره.. ما همین که فقط هنر کنیم کادو هاشو مخفی نگه داریم خودش کلیه....!

توی جشن تولدت برات آرزو میکنم همیشه شاد و سرحال و سالم باشی

و افتخار مامان و بابات و همه ی ما... قربووونت برم

نه قمبونت بشم

 

                                                     

            

اینم از جشن تولد وبلاگی لیلیان. امید وارم خوش گذشته باشه.. همتون رو دوست داریم.

تا عکسهای لیلیان آماده بشه و براتون بزارم...بایHello

نوشته شده توسط me & my aunt در Wed 17 Dec 2008 |
 سلام ... بالاخره ما تونستیم یه آپ بکنیم...

این دسته گل تقدیم همه شما دوستای خوب که تو این مدت به یادمون بودید.  خیییییییلی دوستتون داریم.  

از اونجا که همه ی بچه ها دوست دارن زود تر بزرگ بشن... لیلیان هم خیلی خوشحاله که رفته kg2

 کلمه های جدید مینویسه مثل : look.. here... love... mama... baba... in... cat ....و همینطور عربی

یه چند تا کلمه و شعر های فرانسوی هم یاد گرفته که وقتی میاد خونه و میگه همه فقط نگاش میکنیم

اینجوری ... خوب دیگه فرانسوی مون کجا بووود 

و اینکه خانم پادشاه خونه این روزا از صبح وقتی چشم باز میکنه تا شب  در حال خواب خیلی چیزا تعریف میکنه...  چمیدونم میگن ( سنشه) ولی تعریییییف میکنه ها....!

ما هم با اشتیاق گوش میکنیم   قربونت بره خاله 

دختر چلگیس بهار ............ سرخیه خوش رنگ انار

دردونه ی ماه و نسیم ........... عطر همیشه موندگار

پیرهن آسمون به تن .............. فرشته ی زیبای من

تا دنیا دنیاست دل من فداته 

اون دلی که عاشق خنده هاته

خیلی دوستت دارم...

و اما عکس:

به این میگن انواع و اقسام ژست!!!

 

 

 

 

 

 

 بعد گرفتن این همه عکس تازه یادم اومد که فلش گوشیم رو آف بودهحیف


حالا بریم سراغ مناسبت امروز

این پایین رو هم بخونین...... تولد داریم...  -----»

 

نوشته شده توسط me & my aunt در Sun 12 Oct 2008 |

امشب شب تولد عمو نوید مهربونه

تولدت مبارک عمو نوید...

کاشکی پیش ما بودی  تا از این کیک خوشمزه ها میگرفتیم با هم میخوردیم.. 

یام یام یام  اینجوری:

   

 Happy Birthday

 

نوشته شده توسط me & my aunt در Sun 12 Oct 2008
سلام

میخواستم براتون فیلم  کنسرت لیلیان رو بزارم اما چون مامانش هنوووووووز نیاورده

دیگه شرمنده همین عکس رو داشتم....

 اینم یه نقاشی....از لیلیان....

 

ممکنه یه مدت نتونیم سر بزنیم و بنویسم ...یکم سرم شلوغه. برای همین از همه کوچولوها و مامان ها + خاله پرستو و خاله پری مهربون و ....همه معذرت میخوام..

نوشته شده توسط me & my aunt در Sat 26 Jul 2008 |
Image and video hosting by TinyPic 

 لیلیان و دوستش ایلی... که همسایمونه و اهل تونس...

 این دوتا یه روز عاشق همدیگه .. یه روز هم واخ واه واخ

Image and video hosting by TinyPic

مي بوسیمتون

نوشته شده توسط me & my aunt در Wed 9 Jul 2008 |
 کیمیا جون مرسی که همیشه برای لیلیان کامنت میزاری.Heart Smile البته از خدیجه هم ممنون که بهت کمک میکنه.  

تمام این عکسها به انتخاب لیلیان برای تو هستش... قربونت برم..

 

از قول لیلیان:  کیمیا دوستت دارم..و دلم برات تنگ شده. زود زود میایم پیشت.واسه شیطونی کردن.

  واما..

مدرسه ی لیلیان ۲ هفته بعد از تعطیل شدن توی English Club کنسرت داشتن.  ما همه از ساعت ۹ صبح رفتیم تو سالن نشستیم.. هر کلاسی نوبتی با مربی خودشون میومدن و ۲ تا سرود میخوندن .

البته این کنسرت فقط ماله kg 1 ها بود. باید بودین و میدیدن که بچه های کلاسها چقدر بامزه شده بودن.هر کلاسی نسبت به سرودی که میخوندن لباس و سر و صورتشون رو درست کرده بودن.

بلا خره نوبت کلاس لیلیان شد.. پرده ی سن که کنار رفت ۱۲ تا بچه توی لباس هایی که شکل بطری سبز رنگ بود رفته بودن و رو دست و صورتشون قلب کشیده بودن.. لیلیان رو که دیدیم کلی ذوق کردیم.  ۲ تا سرود I LOVE YOU و FIVE GREEN BOTTLE  رو خوندن. بماند که این مربی های بیچاره ی کلاسها هر کدوم  واسه برقراری نظم و درست خوندن این فسقلی ها چی کشیدن.. همه بچه ها رو سن حواسشون به این بود که با مامان باباهاشون بای بای کنن و به هم دیگه نشونشون بدن.. جمعیت همه می خندیدند...یکی دوتا سرود عربی هم خوندن و دیگه طاقت نداشتن اونجا بمونن. همه صف و ریختن به هم تا بیان پیش خانواده ها.. خلاصه نمایشییییییی بود.. هر  کی هر کاری دلش میخواست میکرد.. Yah کلی به همه خوش گذشت.. جاتون خالی.

عکس یا فیلم این روز جالب رو اگه بشه حتما تو پست های بعدی میزاریم.

و باز هم عکس برای کیمیا جووووووووووووووووووووون:

هفت کوتوله

اینم سفید برفی

و این هم شرک و فیونا

به امید دیدار.Hello

نوشته شده توسط me & my aunt در Wed 2 Jul 2008 |

تقدیم به مامان های ایرانی

نوشته شده توسط me & my aunt در Mon 23 Jun 2008 |

 

salad

اِ مگه نمیدونید من واردم !   بدید من میخوام سالاد درست کنم...

ما جون به لب شدیم تا تموم شه   و حریفش نشدیم... و لحظه به لحظه کنار لیلیان بودیم.

دیدیم اینجوری نمیشه   و   گفتیم بیا لیلیان این چاغوههههه  تیز  تر تره..

چاغو هههههه کاغذم نمی برید  و ما یه نفس راحت کشیدیم.

پینوشت:  این عکس اصلا جنبه ی بد آموزی واسه کوچولو های شما نداره....

نوشته شده توسط me & my aunt در Fri 13 Jun 2008 |
 یه سلام پر انرژی و زنبوری

امروز قرار بود لیلیان امتحان kg 1 رو بده

وقتی مامانش رفت مدرسه دنبالش.

کلی شاااااااااد شد. 

قربونش برم الاهی ..یاد وقتی افتادیم که بچه ۳ ماهش بود Baby Girl و خودکار و مداد های منو چه جوری می گرفت دستش.

امتحانشون چیزی به غیر  ........,numbers ...ABC... shapes & colors نبوده ولی ما واسه این فسقلی

که  GPA ۱۰۰  آورده خیلی خوشحالی کردیم.

میس یا همون معلمش هم خیلی خوشحال بود .

امروز هم وقتی از خواب بیدار شد . طبق عادت همیشه یه کم اخمالو بود. من تند تند یه دونه از این بوغ های تولد دادم دست مامانی مهین و یه دونه فشفشه ی گنده دست اون یکی خاله (خوشم اومد اونا هم خوووب استقبال کردن)...بادکنک های باد کرده و خلاصه تدارک یه جشن ۱۰ دقیقه ای کوچولو رو دیدم..   

 

خود بیچارم هم گرفتم حباب فوت کنم که بچه بیشتر ذوق کنه.

هیچی خلاصه لیلی خانوم اومد تو سالن و ۱ دقیقه چشماش گرد شد   تا وقتی منو ندیده بود.

تا چشش به من افتاد  زد زیر گریه  که  چرا bubbles منو برداشتی..... منه طفلی

زود جمش کردیم و شلوغ بازی که هواسش پرت شه    و گریه هه بند بیاد و البته بعد دیدن هدیه اش دیگه خبری از اشک نبود ....

..یه چیز دیگه.

همتون میدونین که این سن بچه ها ماشالا همش میخوان .... اینو بخرید وو اونو بخرین

و لیلیان هم یه کوچولو بد عادت شده و مامانش گفته دیگه ما باید نه گفتن رو هم یاد بگیریم.

دیشب میخواستیم بریم فروشگاه . مامانش از قبل اجازه خریدن یه چیز رو فقط بهش داد و گفت لیلیان به اندازه همین پول فقط یه چیزی بخر...  بلههههههههههههه

کوچول خانوم هم یه مسواک انتخاب کرد و اومد جلو ما...

لیلیان: در حالی که مسواک و پول رو کنار هم گرفته و اندازه میگیره :  مامانی ببین این پوله اندازه ی مسواکه هست یا نه؟

ما:  

شب و روز  همگی خوش    

نوشته شده توسط me & my aunt در Sun 1 Jun 2008 |

 این روزا که چه بگم!  یه مدت خیلی طولانیه که در و دیوار خونمون پر شده از استیکررز یا همون عکس برگردون یا به قول لیلیان "چسبوونی"

انواع و اقسام شکلها....

از این سیندرلا و سفید برفی و ...........................گرفته تاااااا هر چی جک و جونور تو این کارتون هاست.

اوایل این چسبونی ها فقط ماله تو دفتر و ورق بود..  کم کم رو کتاب های خاله.. در کمد اون یکی خاله

رو یخچال و دیوار و وسایل منزل.

اما الان دیگه .. واااای

هر کی رو میبینه .  میاد پیشش خیلی مهربون   که مثلا داره خیلی هم لطف میکنه یکی از همون جک و جونورا میده بهش که بزنه کجاااااااا

رو بلوز یا تیشرت طرف. 

هیچ کسی هم حق اعتراض نداره..  حتی باباش که وقتی استیکر پری دریایی رو زده بود رو بلوزش

بنده خدا اصلا دیگه یادش رفته بوده و بعد کلی اینور و اونور رفتن یهو دیده همه دارن چپ چپ نگاش میکنن. تازه متوجه شده بلههههه

خانم پری دریایی خوب جا خشک کرده رو جیب بلوزش.

بله سرتون رو درد نیارم.. دیروز هم یه دونه از اون بزرگ بزرگاش رو هدیه داد به مامانی مهین!

ما هم کلی تشکر و اینا که بهمون لطف کرده و از اون بزرگاش هدیه داده

بعدشم گفت اِ  مامانی بزن رو لباست دیگه ببین چه خوشگله همه پرنسس ها کنار همن.

دیروزم که از مدرسه اومد یه کاردستی دستش بود "یه قلب که تزئین شده بود و با خط خودش روش نوشته بود

 Thank You Grandma

مامانی شروع کرد به قربون صدقه رفتن . ما هم تشویییییییییق

که یه هو لیلیان گفت:   آخه مامانی خیلی خوبه... همش برام جایزه میخره !!!

 اینم عکس همون کاردستیه.

 

بله ... اینم از جریان زور گویی... تا حرفم میزنیم. همه میگن الان تو سن پادشاهیه

         اینم یه سری عکس از وروجک :

نوشته شده توسط me & my aunt در Thu 15 May 2008 |

hi

lilian

ما:لیلیان داریم میریم پیک نیک برو توپتو بیار

لیلیان: نهههههههههه

ما:  باشه دوچرخه ات رو بیار

لیلیان : نههههههههه

ما: خوب هبچی نیار

لیلیان : اِ  حرف بد نزن (آخه جدیدا هر چی به نفعش نیست زود میگه اِ  حرف  بد زدی) 

ما: خوب چی میخوای بیاری؟

لیلیان: دیگه حرف بد نزنیا !!! برو بالمو بیار

ما: چشم 

پارک .....  بال ...... ؟؟!!

لیلیان: آره آخه پرنسس نمیدونم چیچی وقتی که میخواست بره بیرون

از پنجره با بال میپرید.

ما:  پنجره !

پاورقی: ثمره دیدن کارتون های باربی که به مفت نمی ارزه .. ولی چه میشه کرد !!!

 

نوشته شده توسط me & my aunt در Thu 1 May 2008 |

امروز تو مدرسه توی play round کریستین به من گفت من gun ندارم. بعد گفت باید با من share کن

منم یکیشو دادم به اون و دانا. دانا هم به من یدونه gun بزرگ داد.

سیزده بدر من با مامانی و خاله ها و مامانمو بابامو دوستام رفته بودیم پارک

یه صندلی صورتی داشتم کوچولو .که هر کی میومد بهش دست میزد.

 بعدا یکم رقصیدم

آش خوردم

مامانم سبزه مون رو هم انداخت تو آب دریا. 

پی نوشت: 

 خاله یه کم تنبل شده واسه آپ کردن. دیگه صدای خود لیلیانم درومد که میخوام وبلاگم و آپ کنم. ما هم اومدیم و هر چی خودش گفت و تعریف کرد اینجا نوشتیم. 

نوشته شده توسط me & my aunt در Thu 10 Apr 2008 |
 

اعتلتمنقص۹۷تااغغفلصقعتعع۷عف۷ع۷۷قععهقهققفقغفلعغقغفعغفهفعغutty4jyhfrttrewesatytr

Lilian

123456789*000G6URUTRYGGYTT7TUTRUTE6TE5E5T


همه چی به سلیقه ی خودش

رنگ فونت.. شکلکها.. اعداد و حتی اسمش رو هم خودش نوشته.

راستی

نوروز رو به همتون تبریک میگیم.

 

نوشته شده توسط me & my aunt در Mon 17 Mar 2008 |

 

اینم عکسهای لیلیان

نظر یادتون نرهههههههههههههههه !

نوشته شده توسط me & my aunt در Thu 21 Feb 2008 |

 

Happy Valentine

امروز که با لیلیان رفته بودیم فروشگاه

 یهو دیدیم لیلیان این قلب بزرگه که تو عکس گرفته دستش رو

برداشته میگه منم اینو میخوام.

ازش چیزی نپرسیدیم . گرفتیم و اومدیم

 از دم در بدو بدو پرید بغل باباش و گفت؟

Happy Valentine

کیمیا. لیلیان. سارا و علیرضا

اینم یه نقاشی جدید از لیلیان

برید رو عکس . می فهمید چی کشیده !!!

منتظر نظراتون میمونیم.

 

نوشته شده توسط me & my aunt در Wed 13 Feb 2008 |

 

ممنون از همه که اومدن و تو تولد لیلیان شرکت کردن...

 

به زودی عکس . پست جدید داریم..

نوشته شده توسط me & my aunt در Sat 2 Feb 2008 |

تولدت مبارک

Happy Birthday

تولد من اومدید.. باید کیک هم بخورید:

 بفرمایید !

lets have cake oooommmmm

کادو هاتون رو تو نظر ها بزارید    dont forget my present

نوشته شده توسط me & my aunt در Mon 26 Nov 2007 |

 

An Old MacDonald had a farm, ee-eye, ee-eye oh

ANd on that farm he had some cows, ee-eye, ee-eye oh
With a moo, moo here and a moo, moo there
Here a moo, there a moo
Everywhere a moo, moo

Old MacDonald had a farm, ee-eye, ee-eye oh


And on that farm he had some sheep, ee-eye, ee-eye oh
With a baa, baa here and a baa, baa there Here a baa, there a baa
Everywhere a baa - baa
Old MacDonald had a farm, ee-eye, ee-eye oh


And on that farm he had some pigs, ee-eye, ee-eye oh

With an oink, oink here and an oink, oink there
Here an oink, there an oink
Everywhere an oink, oink

Old MacDonald had a farm, ee-eye, ee-eye oh


And on that farm he had some ducks, ee-eye, ee-eye oh
with a quack, quack here and a quack, quack there
Here a quack, there a quack
Everywhere a quack, quack
Old MacDonald had a farm, ee-eye, ee-eye oh

 

گوش کن-listen to the song 

نوشته شده توسط me & my aunt در Fri 9 Nov 2007 |

     

لیلیان برگشته و خیلی بهش خوش گذشته.

خودش میگه:  رفتیم تهران  گرگان..

جنگل... پارک. سینما. دنیای بازی. خونه این خاله و اون خاله .....بادبادک بازی.. کلی خاله بازی. با کیمیا-سارا- کوروش-علیرضا.(دوستاش)...

خلاصه که بهش خیلی خوش گذشته الانم که برگشته مدرسه میره و کلی سرگرمه.

این بوس ها هم ماله شما دوستای وبلاگیش.

اینارم خود لیلیان براتون تایپ کرده:  اگه تونستین تا آخرش بخونین!!!

خهتذتذتدذددتاذاقالتاانتتتتتتتتتتتتتتتنهغعغعخغانلبیقاللالللببببففییفقسهث

نوشته شده توسط me & my aunt در Mon 8 Oct 2007 |

بله.. لیلیان خانم هم تشریف بردن به ایران با ست کاملی که از این شکلات های بد مزه ی بالایی خرید.  به زووررررر

ما موندیم و دلتنگی.  ۱ لحظه دوری ازش یه عمره...

دو روز قبل از رفتنش بهش گفتم لیلیان جون خالههه

رفتی ایران دلم برات تنگ میشه.. تو چی دلت برا خاله تنگ میشه؟؟؟

خیلی مصمم گفت نه..بعد یکم فکر کرد و گفت.. دوستت دارم ولی دلم برات تنگ نمیشه..

حالا دیروز بهش زنگ زدیم میگم. لیلیان من دیگه کم کم دارم میام پیشت..خوشگلم.

ولی... الاهی فداش بشم.. گفت:  نههههههههههه نیاید من دیگه دارم بر میگردم..

طلا طلا

هیچی دیگه.. به کلی سرگرمه و مار و بیخیال شده..

Realy i miss you my dear

hope you have nice and happy days in IRAN. &

خوب اینم بگم که برا یه مدت میرم.. لیلیان و مامانش هم که رفتن.. فعلا آپ تعطیله..

دلمون براتون تنگ میشه...

نوشته شده توسط me & my aunt در Thu 23 Aug 2007 |

 

aroos

اینم یه نقاشی دیگه... خودتون برین رو عکس تا ببینید موضوش چیه...

  

ای بچه بی دندون

نرو سراغ قندون اینقدر نخور شیرینی

شب خواب بد میبینی

خواب یه کرم گنده

که دندوناتو خورده

  

واخ واخ ....خدا نکنه " از مامانها و خاله های مهربون خواهشمندیم این شعر رو برا نینی کوچولوهاشون بخونن.  

                                                                                           امضاء

                                                                                       لیلیان نجار

نوشته شده توسط me & my aunt در Tue 7 Aug 2007 |